close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان وقتی من و تو خندیدیم

دانلود رمان وقتی من و تو خندیدیم

رزرو تبليغــات

کانال تگرام دی ال رمان
دانلود رمان
تعرفه تبليغاتتعرفه تبليغات

شمـا ميتوانيــد براي ديافت آخرين مطالب و آگاهي از آخريـن اخبــار موزيـک در ايميـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــيد

دانلود رمان وقتی من و تو خندیدیم

 

نام رمان: وقتی من و تو خندیدیم

نویسنده: سروناز احتشام و نازنین لطفیان

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 328 صفحه

خلاصه رمان:

داستان درباره دو زنه! فرشته و بهار ! فرشته زنی که با فرزندش از اصفهان به تهران می آید و شوهرش در انتظار اعدام است!

بهار ... شخصیتی خودباخته س.که با مردی شکاک زندگی میکنه و خسته از زندگی مذهبی و سنتی ، واکنش های اجتماعی جالبی از او میبینیم.

 

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا با فرمت jar

 

 

 

 

مقدمه رمان وقتی من و تو خندیدیم نوشته سروناز احتشام و نازنین لطفیان:

مینشینم روی صندلی و زمزمه میکنم : خیلی ها میگفتن وقتی فرشته و بهار میخندن... یکجور دیگه ان...خنده هاشون... یه شکل دیگه هستش. یک حال و هوای دیگه ای داره .. بهار تو شنیدی میگن زیاد نخند غم بیدار میشه..

باور کن راسته ... وفتی من و تو خندیدیم غم بیدار شد...

 

 

 

 

صفحه ی اول رمان وقتی من و تو خندیدیم نوشته سروناز احتشام و نازنین لطفیان:

به زنی که رو به رویم نشسته و زل زده به صورتم نگاه میکنم...دست میکشم روی گونه های استخوانی اش و نوازشش میکنم...میدانم اشک در چشمهایش پر شده و بغض داره به گلویش چنگ میزند ... یک وقتایی در زندگی گویی کسی رو به روی تو نشسته است یک تصویر از خود توست ، برایت غریبه میشود و حس میکنی قدر تمامی روزهای زندگی ات ازش فاصله داری و خودت خبر نداشته ای .... خودت غرق شده بودی در روزمرگی ها و دیگر حواست دیگر به خودت و ان منی که درونت مرده بود نبوده.

بوی لاشه ی درونت وجودت را پر کرده و تو حتی نمیتوانی رویش خاک بریزی و از شرش خلاص شوی.

چون هنوز با مردنش کنار نیامده ای و همین عذابت میدهد.همان بوی همیشگی که هر روز میپیچید توی بینی ام و عذابم میدهد دوباره به سراغم آمده... روحم با سرعت تمام به جسمم برمیگردد و خودم را جلوی آینه پیدا میکنم.

به رخت و لباس منصور نگاه میکنم که روی تخت افتاده است ... حسم میگوید بوی همین لباس ها است.همیشه توجیحی برای این بوی لعنتی دارم که تمام روز مثل خوره روحم را میخورد...

......

 

 

امیدوارم از خوندن رمان لذت ببرید...

 


تاريخ انتشار : یکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 16:11 | نظرات()
برچسب ها : , , , , , , , , ,

نويسنده :

بازديد : 171

موضوع: رمان , عاشقانه , اجتماعی , pdf , اندروید , جاوا , ایفون ,

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Code Center