close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان دنیا پس از دنیا

دانلود رمان دنیا پس از دنیا

رزرو تبليغــات

کانال تگرام دی ال رمان
دانلود رمان
تعرفه تبليغاتتعرفه تبليغات

شمـا ميتوانيــد براي ديافت آخرين مطالب و آگاهي از آخريـن اخبــار موزيـک در ايميـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــيد

دانلود رمان دنیا پس از دنیا

 

نام رمان: دنیا پس از دنیا

نویسنده: moon shine

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: 142 صفحه

خلاصه رمان:

با مرگ ناگهانی دنیا زندگی چهار نفر تحت تاثیر قرار میگیره.اول مریم دوست صمیمی دنیا دوم محمد عشقش سوم خواستگارش جاوید و نفر آخر داریوش برادرش... داریوش که مقصر اصلی مرگ خواهرش را محمد میداند با همدستی جاوید، مریم خواهر محمد را میدزدند تا تقاص مرگ خواهرش را از او بگیرند.قربانی اصلی مریم است که باید تمام مشقات و خودخواهی ها و نفرت های داریوش را به تنهایی تحمل کند . شرط زنده ماندن محمد ، اقامت همیشگی مریم پیش داریوش است بدون اینکه خبر زنده بودنش را به گوش برادرش برساند . ماه ها میگذرد تا اینکه....

 

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

 

 

 

 

قسمتی از رمان دنیا پس از دنیا نوشته moon shine:

کابوس تمام لحظه هام شده بود ...تاریکی و ترس . فقط صدای التماسهام رو میشنیدم و چشمای به خون نشسته اون مردو که هر لحظه به هم نزدیک و نزدیک تر میشد . فقط التماس میکردم.

- تو رو خدا... بهم رحم کن ... من که کاری نکردم... با آبروم بازی نکن ، تو رو  خدا به قرآن قسم ... بی آبروم نکن...و اون هر لحظه نزدیک و نزدیک تر میشد و قلب من از شدن ترس و اضطراب داشت از تو سینم در میومد.خیس عرق شده بودم. خدایا کمکم کن. کمکم کن. نجاتم بده.نزار اون چیزی که میخواد بشه.اون نزدیک تر میشد و من توی آتیش میسوختم و داد میزدم خدایا کمکم کن....

از خواب پریدم .... دوباره همون کابوس همیشگی تموم نشدنی .... با اینکه بهتر شده بودم ولی بدونم هنوز خورد و خاک شیر بود . دوباره ذهنم رفت به اون روز. چشمامو باز کردم . توی یک اتاق دوازده متری ... روی یک تحت زهوار در رفته ام  که از صدای جیر جیرش گوشام کر میشد... هنوز سرگیجه دارم. خدایا من کجام؟؟؟

لحظه آخر رو یادم میاد که داشتم از سمت دانشگاه برمیگشتم خونه.هوا تازه تاریک شده بود و حول و حوش 7 شب شده بود . یه نفر که به ماشینش تکیه داده بود صدام کرد.

- خانم.. خانم.. جلوتر رفتم.. توی تاریکی صورتش رو نمیدیدم.

ولی هیکل درشت و قد بلندش اونقدر تو چشم بود که ناخوداگاه یه اضطراب بد وجودمو گرفت. تو فاصله ای که بهش برسم جلوتر اومد و گفت:

- مریم خانوم شمایید؟

اسمم رو میدونست؟؟

اخه از کجا میدونست؟؟ با نگرانی گفتم:

- بله خودم هستم.

- من از طرف برادرتون اومد. تصادف ناجوری کرده و بردنش بیمارستان .

.....

 

 

امیدوارم از خوندن رمان لذت ببرید...


تاريخ انتشار : جمعه 31 فروردين 1397 ساعت: 11:51 | نظرات()
برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

نويسنده :

بازديد : 131

موضوع: رمان , عاشقانه , pdf , اندروید , ایفون ,

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Code Center