close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان ارباب سالار

دانلود رمان ارباب سالار

رزرو تبليغــات

کانال تگرام دی ال رمان
دانلود رمان
تعرفه تبليغاتتعرفه تبليغات

شمـا ميتوانيــد براي ديافت آخرين مطالب و آگاهي از آخريـن اخبــار موزيـک در ايميـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــيد

دانلود رمان ارباب سالار

 

نام رمان : ارباب سالار
نویسنده: leily
ژانر: عاشقانه و اربابی
تعداد صفحات: 538 صفحه
خلاصه رمان:
داستان یه دختره. دختری که همیشه تنها بوده. مثل رمانهای دیگه، دختر قصه سوگلی نیست... نازپرورده نیست... با داشتن پدر هیچ وقت مهر پدری نداشته... همیشه له شده و همین له شدناش هیچ غروری رو برای اون باقی نزاشته. دختر قصه مغرور نیست؛اتفاقا خیلی هم مهربونه. حتی برای اونایی که بهش بد کردن.
اما پسر قصه...تا دلت بخواد غرور داره...خودخواهه و از خود راضی ... بالاخره کم کسی نیست که.... اربابه...  ارباب سالار...






دانلود رمان با فرمت pdf
دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk
دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub
دانلود رمان برای جاوا با فرمت jar
برای عضویت در کانال تگرامی ما کلیک کنید.






قسمتی از رمان ارباب سالار نوشته leyli :
مثل همیشه تو اتاق بیکار نشسته بودم. حوصلم خیلی سر رفته بود.از رو تخت بلند شدم و از اتاق خارج شدم. بابا اومده بود. بابا رو خیلی دوست داشتم. اما هیچ وقت دلیل اینهمه نامهربونی هاش رو نسبت به خودمو درک نمیکردم. قبول داشتم بعضی وقتا عصبیش میکردم اما بابا همیشه برای من حوصله نداشت و از دستم عصبانی بود !!! آقا ( بابای بابا ) هم خدابیامرزه همیشه همینجوری بود . تا یادم میاد با من رفتار خوبی نداشت.
از اتاق که خارج شدم با صدای بند سلام کردم. بابا مثل همیشه جوابم رو با اخم داد ولی مامان با خوشرویی به سمتم برگشت.
مامان: سلام عزیزم بیا ببین بابات چه گوشی قشنگی برای سحر خریده. ( سحر خواهر کوچکترم و سوگند خواهر بزرگترم.)
- مبارکه سحر
- مرسی.
سحر و سوگند نه با من بدرفتار بودند و نه خوش رفتار. بی تفاوت بودند که این به نظرم اثر رفتار بابا بود.
نگاهم به گوشی سحر افتاد. یه گوشی طلایی رنگ با مدل htc بود. غم عالم تو دلم نشست. بابا هیچ وقت برام چیزی نخریده بود. حتی گوشی که الان داشتم خودم با پول خرجیای جمع شدم خریدم . یه گوشیه ساده 1100 . صدای بابا منو از افکارم بیرون کشید.
بابا : من اصلا از حسادت خوشم نمیاد هر کسی هر چیزی رو که لایقشه رو میگیره . سحر لیاقت گوشی رو داشت..

........

 

 

امیدوارم از خوندن این رمان لذت ببرید.

فراموش نکنین که در کانال تلگرامی ما هم عضو بشین.

 

 


تاريخ انتشار : جمعه 07 ارديبهشت 1397 ساعت: 12:44 | نظرات()
برچسب ها : , , , , , , ,

نويسنده :

بازديد : 422

موضوع: رمان , عاشقانه , pdf , اندروید , جاوا , ایفون , اربابی ,

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Code Center