close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

دانلود رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

رزرو تبليغــات

تبليغات شما
دانلود رمان
تعرفه تبليغاتتعرفه تبليغات

شمـا ميتوانيــد براي ديافت آخرين مطالب و آگاهي از آخريـن اخبــار موزيـک در ايميـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــيد

دانلود رمان پلیس بازی به شرط عاشقی

 

نام رمان: پلیس بازی به شرط عاشقی

نویسندگان: ραʀαsтoo_sedna.z

ژانر: جنایی،عاشقانه،طنز

تعداد صفحات:111 صفحه

خلاصه رمان:

میگم پلیس بازی ولی تو باور نکن

اخه من پلیس و اون...

من راه راست و اون...

خلاصه بعد کلی دنگ و فنگ خانم اجلینا جولی رو حاضر میکنم و سمت اداره حرکت میکنیم...

تینو_سایدا منم ببر...

نگاه خنده داری بهش میکنم: همین مونده بچه ها رو هم با خودم ببرم...

اخمی میکنه: خوبه من ازت بزرگترما اینقدر پروبازی در میاری!

انگشتمو به سرم میزنم : بزرگی به عقله نه به سن ... که تو از عقل محرومی!

جعبه دستمال کاغذی رو داشبورد رو سمتم پرت میکنه که از پنجره ماشین بیرون میفته...

 

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید با فرمت apk

دانلود رمان برای ایفون با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا با فرمت jar

نکته: این پست #ریپست شده و فایل های دوباره اپلود شدند.

 

 

 

صفحه ی اول رمان پلیس بازی به شرط عاشقی:

دستکشا چرم و مشکیمو برمیدارم : بابا بزار من برم...

بابا نگاهی بهم میندازه : ببین سایدا. میگم نه یعنی نه...

پوفی میکنم بابا همیشه لجباز و یه دندس...

من_ بابا

کلافه پشت سرش تند قدم برمیدارم : بابا قول میدم مراقب خودم باشم ...

سامی که دید خیلی اصرار دارم گفت : خوب بابا چرا باهاش یکی از سرگردای درجه دار رو نمیفرستی ؟

با چشماشو ریز کرد : سامی تو هم دنبال سوژه باش تا دنبال سایدا رو بگیری !

دستمو دور گردن سامی انداختم : قربونش بشم که همیشه هوای خواهرش رو داره. یاد بگیر بابا!

بابا_ سایدا!!!

سامی موهامو پخش و پلا کرد و گفت: خوب بیا پدرگرام هم که راضی کردم امر دیگه خانوم؟؟

من_ مرسی. تکی عین هسته هلو...

پدرسوخته ای حوالم کرد به سمت اتاق مخصوصش رفت

موبایلمو تو دستم جا به جا کردم...

یک ، دو ، سه ...

من _ الو سلام خانوم محترم ... سرکارخانوم تینو مهرآفرین؟

صدای پر از خواب تینو تو گوشم زنگ خورد : بله (خمیازه ای بلند کشید) شما؟

- خانوم؟

- اه بگو ببینم کی ای تو اول صبحی وراجیت گل کرده؟؟

عصبانی شدم: هوی وحشی درست حرف بزنا!!!

یه چند دقیقه سکوت...

گوشی رو از خودم دور کردم تا صدای جیغش رو نشنوم...

.....

 

 

امیدوارم از خوندن رمان لذت ببرید...

 

 


تاريخ انتشار : یکشنبه 12 فروردين 1397 ساعت: 18:25 | نظرات()
برچسب ها : , , , , , ,

نويسنده :

بازديد : 1545

موضوع: رمان , طنز , عاشقانه , پلیسی , pdf , اندروید , جاوا , ایفون ,

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Code Center